صفر درجه زیر سکوت…

(1)
سالهاست
در انفرادی خویش محبوسم
وَ صدایی به ملاقات سکوتم نمی آید
پندارهای نگفته ام
پشت حصار دندان ها ایستاده اند
و روزنی کافیست
تا در آغوش« گفتار» نفس تازه کنند ….
(2)
دمای حرفهایم
صفر درجه زیر سکوت است
پاهای برخاستنم
خواب رفته است
فصل، فصل جفت گیری خفتن و خاموشیست
وَ ازین هماغوشی
چه خفقانی زاده خواهد شد …
آه ای نسل سوخته ی من !
به گرمای این آتش دل مبند
پاداش سوختن و ساختنت
در زمستانی ترین خواب ها چال خواهد شد ….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *