عاشقانه ها

(1)
تو را که طمع کردم
باد تا مرزِ ویرانی ام وزید
درّه درّه از خویشتنم
پرت شدم
سرِ عقل من امّا به سنگی بر نخورد
از طنابِ سقوط آویزان بود روح و تنم …
وَ من بیهوده
سرابِ پیوند تو را
بیابان بیابان می دویدم …

(2)
چقدر هوا سرد می شود
وقتی زمستانِ رفتنت می رسد
وَ گلبرگ های برف
گل می کند
بر موهای پریشانی ام …
تو از عریانیِ کدام شاخه آویزانی
کدام فصل تو را می کِشد ،
پایِ پنجره ی تنهایی ام …؟!

(3)
در تقاطعِ بادها بود که عاشق شدیم
در زمستانِ رنگها
آنجا که خیابانش به چشمهای تو می رسید
وَ نگاهی گرم از حاشیه ی روسری ام می خزید…
زمان در امتدادِ دستهای تو می گذشت
وَ جنونِ کفشهای من
خیابان را پاره کرده بود
تو رفته بودی
وَ من از کوچه های بی بازگشت تو آویزان بودم…

(4)
اینجا اتاق من است …
پنجره هایش رو به نیامدنِ تو باز می شود
وَ پرده هایش را باد
از غبارِ خاطراتت می تکاند…
تو رفته ای
وَحالِ تمام خاطره ها ابریست …
درشبِ چشمهایم
ستاره ستاره درد
چشمک می زند
دیر رسیده اند مردم ،
اشکِ زیادی از من رفته است…

(5)
چقدر دلم می گیرد
وقتی دفترِ لب های تو بسته است
وَ برای سرودنم
عاطفه ات را ورق نمی زنی…
سازِ قلمت را بردار !
نت به نت
آشفتنم را بنواز….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *