مینا آقازاده

(1)
تو درخت و من برگِ تو
وقتِ پاییز مرا
دور نریز!!!
(2)
پرستوی من !
همیشه برایت بهار می مانم
از من کوچ نکن…
(3)
زنی چادرِ سیاهش را
دورِ گریه هایش می پیچید
کودکی از وحشتِ تنهایی
به آغوش های گمنام پناه می بُرد
تو رفته بودی
وَتمام کوچه بویِ قرآن می داد ….
اُجاق ِحجله روشن بود و همه
دورِ نبودنت جمع شده بودند ….
(4)
بیهوده این گوش من
زنگ می زند .
کسی تو را برای آمدن
کوک نکرده است …

(5)
خطای چشم ،
نه!
خطای قلب بود .
او مرا دوست نداشت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *