کبوتر من !

(1)
دکمه ی چشمها را
به پیراهنِ کوچه ها دوخته ام
تو از عریانی کدام لحظه ها می آیی ؟
این کوچه آیا برازنده ی آمدنت نیست…. ؟!

(2)
ماهی های اشک
برکه ی چشمهای تو را پر کرده اند
با تورِ شانه هایم
به ماهیگیری اشک هایت خواهم آمد…

(3)
تب چشمهایم
با دستمال گریه هم
پایین نیامد
قرص ماه صورتت را
نزدیک تر کن
آرام خواهم گرفت ….

(4)
تاریخِ زخمهای من
با شبِ رفتنِ تو همخوانی ندارد!
این جراحت ،
یادگارِ همان نگاهِ اول است …

(5)
کبوتر من !
برای جلد شدنت
چند دانه شعر بریزم ؟!
تو که هنوز بر بام دیگرانی …!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *